منفی صفر

ژوئن 13, 2011 at 10:08 ق.ظ. 53 دیدگاه

.

انقلاب، بهبود شرایط نیست

آنچه که رشد میکند، توقع جامعه در قبال هزینه هایی ست که برای انقلاب داده است.

.

Advertisements

Entry filed under: دسته‌بندی نشده.

سر اومد بهارون، همش شد زمستون بخشش اسیدپاش تقدیر ، آبپاش دستگیر

53 دیدگاه Add your own

  • 1. خیابان یک طرفه  |  ژوئن 17, 2011 در 9:14 ق.ظ.

    جوامع بشری همواره به صورتی «نمادین» قدم بر می دارند، اما این تنها در گرو انقلاب است که چنین جوامعی با «امر واقع» روبرو می شوند و مجالی برای آزمون پیش می آید. انقلاب یک آزمون است
    انقلاب یعنی ایجاد «آگاهی» در طبقاتی که نادیده انگاشتن حقوقشان را به درستی حس نمی کنند و سپس حضور این طبقات در بطن گروهها و دسته های سیاسی، تا با «اتحاد» میان این گروهها یک اپوزیسیون قویِ به مثابه اختاپوس شکل بگیرد. هیچ طبقه ی حاکمی را یاراری فرار از این اختاپوس نیست.
    طبعا کسانی که آگاهی بیشتری یافته باشند توقع بیشتری خواهند داشت چرا که «نهاد» شان به درک جدیدی رسیده است که پیش از آن توسط «خود» شان سرکوب شده بوده است. همانطور که بالاتر گفتم، انقلاب یک «امر واقع» است و انسانها به مثابه مواجهاتی که با این امر دارند، رفتارشان در قبال آن بسیار مهم و پر اهمیت خواهد بود. در مواجهه با «امر واقع» واکنشات ما مهمتر از امر است.

    پاسخ
  • 2. کشک و بادمجون  |  ژوئن 17, 2011 در 6:55 ب.ظ.

    مام هنوز به یاد شماییم دختر حاجی عزیز

    پاسخ
    • 3. دخترحاجی  |  ژوئن 24, 2011 در 4:19 ب.ظ.

      ئههههههههه تو هنوز اینجا رو میخونی؟؟ فدات :***
      راستی تولدت هم مبارک :**

      پاسخ
  • 4. میرزا قلیدون  |  ژوئن 17, 2011 در 10:18 ب.ظ.

    اوهوم!

    پاسخ
  • 5. zistan  |  ژوئن 18, 2011 در 7:23 ب.ظ.

    توقع جامعه شروع خوبیه برای پیشرفت

    پاسخ
  • 6. فلانی  |  ژوئن 19, 2011 در 5:51 ق.ظ.

    اینجا هم یه باحال دونی دیگه است ؟

    پاسخ
  • 7. داوود  |  ژوئن 19, 2011 در 8:50 ب.ظ.

    «این برنامه شبکه دو که اون مرتیکه که سه تا زن داره رو آوردن، دیدم .. فشار خونم چسبیده به سقف»

    دقیقن الان(6 ساعت بعد از شما) تو مملکته دیدمش، یعنی فشار چسبید آسمون،(منم که مشکل فشار دارم، قرصیم. الان فکر نکنین 60 سالمه، تو دهه ی 2 زندگیمم، اول جوونیمه، رفتم 2 لیتر خون و … 🙂 دادم،هر دکتری(قلب، غدد، داخلی، کم مونده یه زنان زایمان هم برم.) میرم، میگه بدن که ورزشکاری ،آزمایشمتم که به عنوان خون برتر باید یرا مقیاس بذاریم، این فشارت رو ما نمیفهمیم.باز خوبه رک و راست میگن نمیفهمیم.)، به این خاطر گفتم بیام اینجا یه مقدار فشارم افت کنه. ولی واقعن یارو مشکل داره، روانیه، میگه خوبه حال میده، شیطونه میگه همینجا . . .الله اکبر. مجری رو ول میکردی میزدش، این آزاده نامداری خوب صبری داشت ها.

    «آدمی نباهاس بفهمه .. باهاس نفهمه .. نه که نفهم باشه واااا … بفهمه ولی بذ فک کنن نفهمیده .. به همه گفتیم ما خریم،شما هم بوگو آرررررره»
    من هی نمیخوام بگما، خودتون اصرار دارین.

    «.بعد پتو که میندازم روم پاهام باید بیرون باشه..اینجوری..باد بخوره بهش..ولی پتوهه زیر کولر باهاس باشه..بخزی زیرش..نفهمی گرمته یا سردته یا چیته»
    پا ها گرم باشه اصلن خواب منو نمیگیره، البته بچه بودم پتو رو آخرش میزدم کنار، الان ماشاالله نیازی نیست، پایه ها نردبون(خودمو میگم) میزنه بیرون. البته پتو کوچیکا.

    «بعد مثلا موهامو فرفری کنم، شالمو کج سرم کنم، لباسای دراز بپوشم، در و دیوار رو بی هدف نیگا کنم وسط خیابون راه برم» ادامش اینه که میگیرنت تو خیابون. 🙂 بعدش میتونی حالا روشنفکر شی.:)
    «دلم شیکم یه بچه میخواد که پوففففففففففففف کنم توش .. ریسه بره از خنده .. بعد موهام لای انگشتاش گیر کنه»
    من میگم خبریه 🙂
    «به نظرم باید کرد باشن … زن و مرد دستمال گرفتن دستشون دارن میرقصن وسط کوچه .. منم عین کولیا آویزون شدم نیگا میکنم خعلی خوبه :)) »
    اگه کرد باشن تیریپ بپر بپره، یا اینکه صفی، تیمی، دستا هم مثل این مهماندارا، فقط سریعتر تکون میخوره، حالا اگه رقصه این ویژی رو داشت کردن.
    «بعد من ماست خیلی میخورم .. خانواده منو منع میکنن .. بچه های مردم شیشه میکشن اینجوری ممانعت نمیکنن باهاشون .. والا»
    منع میکنن که یه چیزی واسه خودشون بذاری، تمومش کردی که، ماستو بذار کنار.
    «بعد خیلی گرمه اونوقت .. کاش تو استخر کار میکردم خب » بعدش آرتروز میگرفتی باید میومدیم جمعت میکردیم
    «حاضرم قسم بخورم نصف پرسنل شرکت خوابن .. منم دارم تو خواب حرف میزنم الان »
    نه حالا همه جا بیدارن؟ همه خوابن شمام بخواب، ایرادش چیه؟
    فقط یه مسئله ای تو شرکتتون هم فیلتر شکن هست دیگه؟
    آفرین آفرین.
    «از این هندیا داغونتر خودشونن .. یه فاکتور واسمون فرستادن، ملخ تکنو میزنه اون وسط معلوم نیس چی به چیه…فقط بلدن تهش فامیل در بیان با هم »
    الان یادم اومد این کلمبیایی های فارسی وان از کجا الگوبرداری کردن، نگو فامیل دراومدنشون مال اینجا بوده، فقط مثل اینکه الگو بقیه جاهاشون جای خوبی نبوده، حتا احتمال میدم فیلم سوپر بوده باشه. . .والا

    «با توکل بر خدا گیلاس میخورم .. ان شاءالله که شبه کرمها رفتن عید دیدنی تو گیلاسا نیستن»
    هوس گیلاس کردم، برم از تو یخچال بزنم تو رگ.
    «دم خونمون عروسیه .. ملت وسط کوچه میرقصن … اینقد از پنجره آویزون شدم آخرش املت میشم کف کوچه » بعد از جاهاز عروسی؟
    مدل جدیده؟(جاتون خالی چه گیلاسیه. بفرما… نه تعارف نکن بفرما.)

    «شما یادتون نمیاد ، همیشه تو تحقیقهای گروهی مدرسه، بحث سر این بود که چرا فولانی اول اسم خودشو نوشت؟؟…تیم ورکمون از اول خوب بوده اصن » شما هم که مارو کردین آلزایمری، بابا یادمونه ها.
    قدیمیترش هم همین ضربالمثل که آشپز که 2 تا شد آش شور میشه یا بی نمک.

    «انقلاب، بهبود شرایط نیست

    آنچه که رشد میکند، توقع جامعه در قبال هزینه هایی ست که برای انقلاب داده است.
    »
    خیلی ضایست انقدر نظر بدی پای یه پستی، بعدش نظری به مخت برا اون پستی که پاش نظر دادی، نرسه.
    الان این دقیقن حالت منه.

    پاسخ
    • 8. دخترحاجی  |  ژوئن 24, 2011 در 4:23 ب.ظ.

      =))))))))))))))) نیم ساعته دارم بهت میخندم .. خیلی خوب بود این .. مثل همیشه
      آدم امید میگیره یکی اینجوری توئیتها رو دنبال میکنه
      مرسی خلاصه خیلی زیاد
      مینیمال مینویسم، مینیمال هم جواب کامنت میدم خلاصه ببخشید دیگه P:

      پاسخ
  • 9. صبور  |  ژوئن 20, 2011 در 7:28 ق.ظ.

    دیگه داریم خودمونو پرداخت می کنیم

    پاسخ
  • 10. داوود  |  ژوئن 22, 2011 در 8:37 ب.ظ.

    الان اومدم شروع کنم کل توییتهاتو از اول بخونم،
    دیدم، اووووووووووووووووووو َ َ َ َ َ َ َ َ خیلی زیاده از این غلطا به من نیومده.
    ولی اون موقعم بامزه بودیا. الان 5 دقیقست هی دام اسکرول این موس و میدم پایین توییتر بدبخت هم هی لود میکنه.تموم هم که نمیشه، کم مونده توییتر شاکی بشه از دستم.
    توییتر شاکی نشه، مرورگرم هنگ میکنه.، حتمنا.
    الان اون نشانگر اسکرول شده خط، والا، دختر تو چه حوصله ای داشتی انقدر نوشتی؟ همش هم نمکا، از این نمک باحالا. این نمک تموم نمیشه؟ آخه حس بی مزگی بهم دست داده، الان احساس حقارت منو گرفته.
    شد 10 دقیقه، هنوز کلی مونده. از این شکلک خسته ها نمیدونم که چی میشه، الان یه خسته ی رو به موت رو تو ذهنت تجسم کن.

    پاسخ
  • 12. داوود  |  ژوئن 22, 2011 در 8:52 ب.ظ.

    +تر شاکی میشه یا مرورگر هنگ، مرورگره لامصب هنگ کرد. 😦 بابا زور زده بودم تا به اونجا رسیده بودم.

    پاسخ
  • 13. داوود  |  ژوئن 22, 2011 در 10:16 ب.ظ.

    +گفته بودم یا توییتر شاکی میشه یا مرورگر هنگ، خب سری پیش که مرورگر هنگید.
    این سری مرورگر و ساختم، توییت شاکی شد!
    اینو داد:
    seems to be taking a while.
    Twitter may be over capacity or experiencing a momentary hiccup. Try again or visit Twitter Status for more information.
    دیگه بقیه توییتهاتو نداد:-( تازه رسیده بودم به گوگوش آکادمی، جالبیش اینه که منم اون موقع به همون دلایل به کسری رای دادم. 🙂
    الان تو ورد کپی کردم تا اونجاشو، شده 150 صفحه، البته آواتارت رو که حذف کردم شد 60 صفحه. جمله ی خالص ِ شیرین. از شکرهای امروزه که خیلی شیرینترن.

    پاسخ
    • 14. دخترحاجی  |  ژوئن 24, 2011 در 4:21 ب.ظ.

      جدی میگی؟؟؟‌:)))
      اگه فایلشو داری برای منم بفرست
      دستت درد نکنه
      dokhtarhaji1@gmail.com
      خیلی جالبی تو .. چه حوصله ای داری :)))))
      مرسی به هر حال P:

      پاسخ
      • 15. داوود  |  ژوئن 27, 2011 در 8:09 ق.ظ.

        فرستادم، امیدوارم رسیده باشه.

        پاسخ
        • 16. دخترحاجی  |  اوت 4, 2011 در 3:49 ب.ظ.

          آره رسید .. دستت درد نکنه .. عالی بود .. خیلی خوشحال شدم .. مرسی

          پاسخ
  • 17. بهروز مخاطب خاموش  |  ژوئن 24, 2011 در 9:17 ق.ظ.

    انقلاب بهبود شرایط نیست….بهتر است بگوییم افزایش کنتراست انتظارات و محدودیت هایی که به خاطر شرایط ÷یشین دیده نمی شده….

    پاسخ
  • 18. حديث  |  ژوئن 25, 2011 در 9:33 ق.ظ.

    چه خبر هاااااااااااا؟
    رانندگيو چيكار كرديييي؟

    پاسخ
  • 19. داوود  |  ژوئن 27, 2011 در 8:59 ق.ظ.

    «رفتم آرایشگاه صورتمو وکس کنم ، یهو ریخت پشت پلکم،یعنی اگه چشمم باز بود الان یک عدد دخترحاجی کور بودم..این شکلی..نیگا..این شکلی کج»
    فکر کنم کلن تفریحت آرایشگاهه.

    «هر شب امتحان قول میدادم به خدا که از اول ترم بعد درس بخونم که اینجوری نشه … ترم آخر گفتم خدایا من که آدم نمیشم اینم رد کن، خیر ببینی الهی»
    اینجا یه شباهت اساسی با حال خودم میبینم. کلن تو ایران این اپیدمیه.

    «تا حالا شده وقتی دراز کشیدی لپتاپ رو بذاری رو شیکمت، بعد تکون بخوری لپتاپه زارپ بیفته دک و دهنتو پرخون کنه؟؟؟ .. من شده..الان»
    «بعدشم رفتم ابرومو بردارم،زد پلکمو زخم کرد..الی میگفت بریم خرید،گفتم امروز روز من نیست،الان میریم یه مانتو پرو کنیم دستام خشک میشه میفته.والا»
    «رفتم آرایشگاه صورتمو وکس کنم ، یهو ریخت پشت پلکم،یعنی اگه چشمم باز بود الان یک عدد دخترحاجی کور بودم..این شکلی..نیگا..این شکلی کج»
    اینا رو میگی نمیگی مردم میگن این دختر چقدر دست و پا چلفتیه؟ من که نمیگم، مردم میگن. 🙂
    اینجوری پیش بره فردا-پس فردا زبونم لال کلن از دست میری.

    «به عنوان معاون قائم مقام مدیرعامل باید عرض کنم که خبرهای رسیده حاکی از آن است که این شرکت داره جمع میشه … خلاصه آب حوض دارین بدین ما بکشیم»
    آخه مشکل اینجاس آب حوض بری بکشی، پس چجوری میخوای تو وقت اداری بشینی توییت بنویسی، نه نمیشه، کارت باید خشک باشه، باغبونی ای، سرایداری، چیزی.اصلن حال کار اداری اینه که وقت کاری بر ی تو نت.

    «آدمی که رفتنش را داد می زند نمی خواهد برود داد میزند که نگذارند برود»
    آی گفتی، کیه که بفهمه؟ شانس ماست وقتی داد بزنیم یه لگد پشتتمون حواله میکنن. بعد اینو خودت گفتی؟
    یه ثانیه حس کردم داستایوفسکی ای، انیشتینی، نیچه ای کسی گفته، جمله سنگین بود اساسی.

    «اونوقت اینایی که میگفتن تحریم رو ما هیچ اثری نداره و ما خودکفا شدیم … بیان یه دور خودکفایی رو فرو کنم تو حلقشون .. به داغتون بشینم الهی»
    فعلن که اونان به داغ ما نشستن. لامذهبا، ول نمیکنن دنیارو.

    «آنقدر محکم نباشید که خم شدنتان را کسی باور نکند»
    یا من نفهمیدم و دختر حاجی برا خودش داستایوفسکیه یا اینکه هنوز کشفت نکردن. یا اینکه این جمله ها مال یکیه.

    «رفتم آرایشگاه یه طرف موهای سرم رو بافتم .. شبیه نصف رونالدو شدم D:»
    خواستم بگم یکیشون که کچله اون یکی هم که نبافته، خوب بود یه گوگل سرچ کردم، اون وسط مسطا، مو بافته ی همون کچله رو دیدم. وگرنه با اون تعریفی که از ابروهات کرده بودی دیگه مطمئن شده بودم که مثل همون عکسه ای.خوب شد دیدما. فقط بهتره رونالدو تو رو نبینه، اونوقت خود کشی و … این چیزا دیگه.
    راستی گفتی رونالدو دوباره یاد سه زنه هه اتادم.
    رونالدو لامصب هم 3-4 تایی زن گرفته، البته این تک تک گرفته، ولی ایرانیه خوب پوشش داده سر هم گرفته.

    «کاش میشد بری تو گوگل بزنی اون آهنگه که تو اون ماشینه شنیدم ، بعد لینک دانلودشو بیاره .. این دانشمندا چه غلطی میکنن من نمدونم»
    بعد فکر کن تو تاکسی، پراید. 2تا کناریت هم دو تا زن باشن، تو هم گوشه نشستی، هی میکشی وسط گردن و کج میکنی یه وری، از ال سی دی ضبطه اسم آهنگ و بخونی، کج، ناجورا، زنا هم هی فکر بد میکنن چپ چپ نگات میکنن، انگار میخوای بپری روشون، یکی نیست بگه کی تو رو خواست، آهنگه چشمو گرفه اسم آهنگ هم طولانی، به جا اسم نشستن اسم سایتشونو نوشتن، 4 دقیقه زور زدی، آخرشم آهنگه اسمش تو نمایشگره نمیاد، بعد اونوقت تیریپ له شده، ضایع شده اساسی میگیری، گردن درد، زنا چپ چپ تا آخر مسیر دانشگاه نگات میکنن45 دقیقه، بعد شانست یکیشونم میشه هم دانشگاهیت تا تو دانشگاه چپ چپ، کلن خیلی داغونه. واقعن دانشمندا باید یه فکری بکنن.

    «زندگی واسه همه جاریست، واسه ما زن بابا»
    باز واسه شما خوبه، برا ما هوو ِ لامصب.

    «در راه تو، هی ارزشی دارد این جان ما..هی میدهی بر باد این جان ما»
    علت خودکشی تنی چند از شاعران مشخص شد. دختر حاجی شعر سروده.

    «کاش سه تا دست داشتم .. یه دست اضافه لازم دارم سیم هدست رو که قطع و وصلی داره نگه داره من آهنگ گوش کنم»
    یه ماه کارم این بود، الان خیالم کامل راحت شده، یه گوشش از کار افتاده با خیال راحت.
    فقط گوش چپم درد گرفته.

    «موجی از اخراج شرکت رو برداشته .. دو نفر از همکارها از پنجشنبه تا الان اخراج شدن…خودکفایی ملی و اقتصاد کارآمد مملکت تو پانکراس دولت فرو»
    یعنی تا پانکراس فرو؟
    از هرسمتی بگیری خیلی میشه ها. 🙂

    دخترحاجی هستم که دوبار امتحان شهر رو رد شدم و امروز قبول شدم … خلاصه شهر امنیت نداره آقا جان، اگه زدم کمپوت شدید تقصیر خودتونه»
    مبارکه.
    فقط دقیق بگو کدوم حوالی میپلکی که اون تیکه هارو از نقشه ی زندگیم محو کنم، فقط دم دانشگاههای تهرن نگردیا، من و دوستام جوونیم، آرزو داریم، نذار یه حجله برامون نصب کنن.
    خواستی بری برو دم خونه سالمندانی، اداره ی بازنشستگی ای، چیزی، دم بیت رهبری و ریاست جمهوری و مجلسم بد نیستا، یه دفعه دیدی شانسی شانسی بانی خیر یه عالم و ایرانیا شدی، همه هم دعات میکنن. خودم اولیش.

    اول نظر دادن با خودم گفتم این سری کمتر بحرفم، یکم که گذشت دیدم دیگه نمیذاره بنویسم، کل ظرفیت کامنت پر شده مثل اینکه. 🙂
    آخه مرد هم انقدر وراج؟ 🙂

    پاسخ
  • 20. sara  |  ژوئن 28, 2011 در 7:53 ب.ظ.

    سلاااااام دختر حاااااجی :دی
    بوس برایت 😉

    په ک این طور….فلسفی مینویسی ما ک مخمون نمیکشه فعلا توقع ما پاس شدنِ امتحاناس…

    پاسخ
  • 21. نويد  |  ژوئن 29, 2011 در 7:49 ق.ظ.

    سلام !
    به اميد ِ موفقيت هاي بيشتر .

    پاسخ
  • 22. saye  |  ژوئن 30, 2011 در 11:47 ق.ظ.

    دختر حاجی من اینهمه دوستت دارم … اینهمه قبولت دارم … اونوقت تو بر می داری نوشته های اینو اونو توییت می کنی بی ذکر منبع؟؟
    الآن این گوگل پلاس چی بود ؟؟
    بعد توئیت تکراری ام می کنیا جدیدنا حواست هست؟؟

    پاسخ
    • 23. دخترحاجی  |  اوت 4, 2011 در 3:48 ب.ظ.

      من کی نوشته ی کسی رو تویت کردم عزیزم؟

      پاسخ
      • 24. سایه  |  اوت 10, 2011 در 2:06 ق.ظ.

        عزیزم اشتباه شده بود ببخش قربونت برم

        پاسخ
  • 25. بخارا ی من  |  ژوئیه 1, 2011 در 3:50 ق.ظ.

    دختر حاجی که داماد نداره
    میخوام بدونی حالا منو داری
    اونم یه هنرمندشو

    پاسخ
  • 26. داوود  |  ژوئیه 2, 2011 در 1:10 ب.ظ.

    آخیش امتحانای دانشگاه هم تموم شد، آی چه گرمه.
    این سری قصد دارم کوتاهتر بنویسم. مثل کامنت قبلی 🙂
    » گل محک » ؟ چی هست؟ هرچی سرچ کردم به جایی نرسیدم. یاد اون کامنتتت درباره ی این سایتای تبلیغاتی که کلمه ی کلیدی فیک میذارن افتادم..
    «بهشت زیر پای راننده تاکسیهایی ست که کولر ماشینشان را روشن میکنند … روایت داریم که میگم» آره خداییش با مرامیه خیلی. مخصوصن تو این ایا م که:
    «آفتاب این روزا جوریه که از روی لباس هم برنزه میکنه … بعضا جزغاله حتی»
    «الان دقیقا نمیدونم دارم چه غلطی میکنم تو گوگل پلاس .. هرچی لینک و دکمه ست کلیک میکنم .. خلاصه اگه چیز نامربوطی اومد، من بی تقصیرم» باز خوبه تو به جایی رسیدیی، من هر چی زور زدم به هیچ چی نرسیدم. پشیمون شدم و بیخیال اصلن نتونستم ایجاد کنم الان با خودت نگی چقدر خنگم. آخه سر درست نکردنش. خودم انقدر به خودم گفتم، دیگه جا نداره. 🙂
    «بعد اونوقت از اصطلاح خدا گواهه هم خوشم میاد … خدا گواهه فولان ، خدا گواهه فیلان .. کلا مصطلح بشه لطفن»
    الان خب نه اینکه نخوام بگم » خدا گواهه » ها. میخوام بگم » خدا گواهه» ، ولی آخه سر چی بگم «خدا گواهه»؟ باید یه چیزی باشه تا بگم «خدا گواهه». خدا گواهه که مسطلح کردن » خدا گواهه» سخته. مگه خود خدا، » خدا گواهه» رو مسطلح کنه.
    البته اگه اینو بگم به بچه های مدرسه اراده کنن » خدا گواهه» در حد ان شا الله روتین میشه.
    خدا گواهه که (گوگل هم گواهه البت.) سرچ کنی «فادرا» خود گوگل میاره «ورنوس فادرانی» و خدا گواهه که چنین شخصی اصن نیستش. وجود نداره. و باز هم خدا (و البت ویکی پدیا )گواهه که که بیژن هم لباس براش دوخته. البت ندوخته ها مردم گول خوردن شما نخوری.:-) و خدا و سالی تاک و جواب و منو تو هم گواهه که از استاد فادرانی یادی کردن. و خدا گواهه های دیگه . یه سری گواهه ها هم هست که شده یکی از محبوب ترین اساتید دانشکده ی برق دانشگاه شریف است حالا قضاوت با خودتون که چه توانایی هایی هست.
    «گولاخ ینی چی؟؟؟ کلمه قشنگیه .. اگه فش نباشه اسم بچمو بذارم گولاخ؟؟؟ .. شدن سه تا ، اسدولا و روبیک و گولاخ»
    گولاخ یعنی شاخ، غول، قلدر، خلاصه اینکه مثلن رضازاده گولاخه.
    البته مثل اینکه معنی اصلیش گوش باشه، مطمئن نیستم.
    «آدم باهاس محکم بخنده ، مطمئن ، سفت .. لب و لوچه ش رو جمع نکنه … باز کنه، اون بیلبیلک ته حلقشم معلوم شه .. محکم بخندید، سفت»
    نمیدونم این جمله هه خنده نداشت، ولی مثل وقتی که یکی میخنده خود به خود میخندی، این سری هم کم کم زدم زیر خنده. آی محکم خندیدم آی محکم خندیدم.
    «عابر بانکا پول ندارن،یه قرون نقد ندارم.اگه عابربانک باپول پیدا نکنم»
    نه چه توقعی داری؟ عابر بانک پول داشته باشه که چی؟ اصلن چه معنی میده عابر بانک پول داشته باشه؟ پولم داشته باشه باس خراب باشه کارت رو بکشه تو نده پس وگرنه که اینجا ایران نیست.
    نه دیگه، تو که امروز میگی عابر بانک پول داشته باشه، میخوای دیگه کار رو یه سره کن بگو خ.من.ی(جای نقطه ها حرف بذار) نباشه دیگه. نه تعارف نکن. 🙂
    «دو خط، سه خط، نه یه پاراگراف، نه دو پاراگراف .. بیشتر از من نخواین … من نمیتونم که متن بلند بخونم… متن بلندخوندن سخته» من که اصلن اینو به خودم نمیگیرم.:-)

    پاسخ
  • 27. داوود  |  ژوئیه 2, 2011 در 1:52 ب.ظ.

    +فقط یه اصلاحیه به این آخریه بدم.
    استاد فادرانی وجود داره ولی نداره، کلن پیچیدست توضیحش، داستان داره.
    عاشق و دلشیفته هم بسیار داره، یکیش خود من.
    استاد نمونست.

    پاسخ
  • 28. alireza  |  ژوئیه 3, 2011 در 3:17 ب.ظ.

    يه چيزي هم بايد به خود انقلاب بديم اصن! تا شرايط اون بهتر بشه!

    پاسخ
  • 29. خواننده خاموش!!!  |  ژوئیه 7, 2011 در 5:50 ق.ظ.

    سلام دختر حاجی…
    خوشحالم هنوز چراغ اینجا روشنه…
    فعلا…

    پاسخ
  • 30. مينا  |  ژوئیه 7, 2011 در 12:44 ب.ظ.

    سلام واي خداي من مدتها بودكه نيومده بودم چقدر خوشحالم

    پاسخ
  • 31. مهمان  |  ژوئیه 7, 2011 در 4:25 ب.ظ.

    دختر حاجی مگه اسم علی دانیاله؟

    پاسخ
    • 32. دخترحاجی  |  اوت 4, 2011 در 3:42 ب.ظ.

      اسم اولش دانیال بود .. بعد از یه مدت اسمش رو عوض کردن و گذاشتن علی

      پاسخ
  • 33. داوود  |  ژوئیه 14, 2011 در 12:04 ب.ظ.

    دوباره سلام.
    «یارو یه پست وبلاگ منو دزدید، بیشتر از فید خودم لایک خورد … هنوز جای سوزشش درد میکنه»
    خب ایراد نداره، در عوض ما با علاقه ی بیشتری لایک میکنیم، لایکهای ما بیشتر میارزه هر کدوم، کم ِ کم، شیرین 2-3 تا میارزه.
    «بعد مثلا خدا یه روز بیاد پایین بشنه اینجا..یه دور تو گودر و فیسبوک و توئیتر و فرفر بچرخونمش … بگم ببین چه کردی با ما؟نه واقن چرا؟ خجلش کنم»
    تازه فکر ک ُ ُ ُ ُ ُ ن، گوپس هم اضافه شده. هیهات. داریم از دست میریم.
    «بعد اونوقت شبا نباید صدای موتور بیاد تو کوچه .. شبا موتوراتون رو قلاف کنین .. بوق ماشیناتون رو هم»
    باز صدا موتور خوبه، یه ماهه دارن کل محلمون رو کامل آسفالتشو میکنن، آسفالت میکنن، به جا زمین، خواب مارو آسفالت کردن خدا گواهه، یه ماهه خواب ندارم.
    «خوش‌بختی شاید این است که آدم دچار چنین احساسی نباشد که کاش .. جای دیگری می‌‌بود،کار دیگری می‌کرد،آدم دیگری می‌بود»
    نه خیالت راحت اینم نیست، چون من دچار جنین احساسی نیستم، ولی اصلن احساس خوشبختی هم نمیکنم.
    «ما ظاهراً بخش کوچکی از یک سوالِ بزرگیم .. آری کوچک .. اما در میان کوچک‌ها از همه بزرگتریم»
    جان خودم تنت به تن یکی از بزرگان خورده، یا شاید از بزرگانی و ما خبر نداریم.
    «مامان و بابام دارن از فردا میرن مکه..الان در بخچالو باز کردم، یه تریلی سوسیس کالباس تو بخچال بود..بعد این 15 روز معده مون رو میدیم سگ بخوره»
    اینجاس که باس آشپزی یاد میگرفتی. دختر من بلدم، تو بلد نیستی؟ حالا وضع معدت چطوره؟ هنوز ندادی سگ بخوره؟ 🙂
    ولی دیگه باید یه فکری به حال اینفوت بکنی، آخه دیگه پدرت حاجیه. 😦
    «بابای شما هم نسبت به فاصله ی مکانی آدمهای پشت تلفن بلندتر حرف میزنه یا فقط بابای من اینجوریه» همه بابا ها همینجورین خیالت راحت هر چی هم تذکر میدی؟ بیشتر از 5 ثانیه دووم نمیاره.
    «این نقشه رو من واسه واحد فنی، و واحد فنی واسه بازرگانی پاراف کرده..جهت تهیه اقلام مورد درخواست :))) http://twitpic.com/5pmjca »
    چرا که نه، خیلیم عالیه. از این بهتر چی دیگه؟

    پاسخ
    • 34. دخترحاجی  |  اوت 4, 2011 در 3:43 ب.ظ.

      کشته ی این کامنتهای شمام یعنی :))

      پاسخ
  • 35. آرمین  |  ژوئیه 17, 2011 در 8:39 ق.ظ.

    خب دختر حاجی دیگه وقتشه :))
    خودت حاجی نیستی ولی پدر محترم هستند. حاجی داماد دارد. کسی هم دیگه به یمن وجود مبارک فرفر فکر نمی کنه شما شبیه این عکسی D:

    پاسخ
  • 36. Hآرش  |  ژوئیه 19, 2011 در 1:02 ب.ظ.

    بخون بخندي
    http://ww1.rajanews.com/detail.asp?id=96045

    پاسخ
  • 37. majid  |  ژوئیه 20, 2011 در 3:47 ق.ظ.

    سلام
    ببین این رجا نیوز(فاطمه رجبی)چه چرت وپرتایی راجع به تو وگیلاسی نوشته
    http://www.rajanews.com/detail.asp?id=96045

    پاسخ
  • 38. Hamid  |  ژوئیه 20, 2011 در 10:11 ب.ظ.

    salam,fk konam az lahzeye shuru be neveshtanet daram mikhunamet,asheghe ghalamet o husho neveshtahatam.vali enghad tanbal o dargir budam ke ta hala payam nazashtam,ma ba chan ta dustamun ye ekipi darim ke gahi cinema o theater o muze o azin kara mikonim,khoshhal misham behem peigham bedi o toam yeki az una bashi.zemnan,be HAJI salam beresun o ziarat ghabul begu
    😉
    montazere payamet hastam,mamnun misham ke age dus dashti be hamin facebookam message bedi.Felan

    پاسخ
  • 39. داوود  |  ژوئیه 21, 2011 در 11:16 ق.ظ.

    «خشونت نکنید با هم .. مهربانیت مگر چش است؟؟ … خدایی استعداد امام شدن دارما، دیدی؟»
    بابا من فکر کردم دیگه تا حالا امام رو شدی. پس نشدی، اوهوم.
    «سایت جالبیه .. زیاد ادعام میشد ولی حالمو گرفت ، به جورایی مودبانه گفت خفه بابا »
    حالا گفت چندتا کلمه تو دایره ی کلماتته؟
    » و در همین لحظه، طی یک ارتباط مستقیم با حاجی از مکه، پس از احرام، اعلام شد که حاجی بصورت کاملا رسمی حاجی شد و من یک دخترحاجی واقعی…بله»
    به حاجی بگو هواسش باشه تو احرام کمال توجه رو نشون بده. خطرناکه اگه اشتباه شه، میدونی که چی میشه؟ ناجوره اونوقت، اصلن نشدنی.:-)
    » انتظار خیلی بده،انتظار آدمو میشکونه،خورد میکنه، انتظار غم داره ..آدمی هستم منتظر اتمام کار ماشین لباسشویی جهت درآوردن لباسها از آن و خوابیدن»
    چه انتظار هولناکی، خدا نصیب گرگ بیابون هم نکنه(حالا من موندم، مگه بیبون گرگ داره؟ حالا بزمجه ای، ماری، ته ِ تهش کفتار، آخه گرگ تو بیابون چه غلطی میکنه.) چی میکشیا. این همه به خودت فشار نیار.:-)
    «شبکه من و تو وان، مستند در رابطه با زندگی در کره شمالی .. به نظر باید جالب باشه ، ببینید» دیدیش؟ واقعن خیلی ناجوره ، اون سیم های الکتریکی که دم ساحل کشیده بودن، یعنی اصلن راه فرار نداره ها.
    «بعد مثلا یکی پیدا شه موهای منو سشوار بکشه … خیرین همیشه نباید مدرسه بسازن که، یه بارم بیان موهای منو سشوار بکشن»
    بعد خیرین بیان به این دختر حاجی هم یه چیزی بگن، من هی کامنت میدم، هی سر نمیزنه تا تأیید کنه، من هی کامنت میدم، هی سر نمیزنه تا تأیید کنه، آخه «…به کدامین گناه؟ » 🙂
    راستی من که اصلن نمیخوام بگم که این توییت بالغ بر 4بار(چه بسا بیشتر.. واللا) تکرار شده. الان گفتم یعنی؟ جدن؟ نمیخواستم بگما. ببین هی کامنتارو تأیید نمیکنه، هواس واسمون نمیذاره که. 🙂

    پاسخ
    • 40. دخترحاجی  |  اوت 4, 2011 در 3:47 ب.ظ.

      :)))))))) یه مدت نبودم اینجا .. نمدونم چرا .. ببخشید دیر شد خب :-«

      پاسخ
  • 41. ونگوگ تگین  |  ژوئیه 22, 2011 در 7:43 ب.ظ.

    دیگر از نسل ما گذشت که به فکر انتظاراتمان باشیم… شاید تنها یک راه باقی مانده باشد… «انتقام».
    انتقام شرایط را بهتر نمی کند ولی دلمان که خنک می شود…
    حالم خیلی بده نه؟

    پاسخ
  • 42. رضا بی نفس  |  ژوئیه 25, 2011 در 5:44 ب.ظ.

    انقلاب یه میدون باید رفت تو گود اونجاست که مسیر معلوم میشه……
    انقلاب 2 نفر نبود…..

    پاسخ
  • 43. یه ادم  |  ژوئیه 27, 2011 در 7:00 ق.ظ.

    سلام بر همه
    یه نگاهی هم به این سایت بندازید و بدون پیش دقیق مطالب اونو بخونید
    http://ads.inpersia.com/users/ref/44212

    پاسخ
  • 44. پارسی گفت  |  ژوئیه 29, 2011 در 3:49 ق.ظ.

    قلم طنازی دارید. درود به شما….

    پاسخ
  • 45. جوجه  |  ژوئیه 30, 2011 در 8:34 ب.ظ.

    هر انقلابی فرزندان خود را از بین میبرد
    والا دختر حاجی!

    پاسخ
  • 46. داوود  |  ژوئیه 30, 2011 در 8:47 ب.ظ.

    من دیدم داره یکنواخت میشه آیتم جدید اضافه کردم! یعنی در حد این تلویزیونا که بیننده داره ته میکشه، جون میکنن، اون تک و توک بیننده هه بمونه.
    یادی از گذشته:»بوي نفت مياد…فك كنم نفت رو آوردن سر سفره ديدن ما شام خورديم،بردنش» هر سری یه دونه از تیکه بامزه هات رو یاد آوری میکنم.
    «بعد یه پشه تو خونمونه از سومالی اومده فک کنم ، خون من تموم شد این سیر نشد »
    پس بگو، خودتم از سومالی اومدی و ما نمیدونستیم.
    «نظرسنجی گذاشتن تو فیسبوک که هرکی ماه تولدش رو انتخاب کنه ببینیم کدوم ما بیشتره ، بعد 100 تا گزینه داره..مشخصا موجودات خوشالی هستیم، مشخصا»
    خب الان من که ماه تولدتو میدونم، اسم کوچیکت هم که میدونم، زیاد هم که پر کاربرد نیست، پس سه سوت میتونم پیدات کنما. ولی وجدانم اجازه نمیده، نمیرم بگردم. الان :ماه رمضون، بابا دم ماه رمضان وجدانم گل کرده، دِ یکی نیست به این وجدان لامصب بگه، ول کن، این حس فضولیه، کشت منو. 🙂
    «یکی هم پیدا شه واسه من یه هدست بخره … خیرین همیشه نباید مدرسه بسازن که، یه بارم واسه من هدست بخرن» اِ پس سیمه کلن خراب شد
    «آدم باید بره تو مترو بشینه مغازه خودش بیاد.دستبند انگشتر،شورت مردونه میارن حتی..زنا میخرن واسه مردا..آخه به مردا فک نکنن،مردا گونی هم میپوشن»
    اِ مثل اینکه یادت رفته، دیگه مثل قدیم نیست، مثالشم یکی از احادیث گهربارت:
    «چندروز پیش از تاکسی که پیاده شدم یه پسره رو دیدم صندلی عقب ماشین که داشت رژلب میزد..یه لحظه عنان از کف دادم خواستم بگم جووووووون ناز بشی تو»
    «الان یه تعهد پروژه دادم که سودش برام میشه سی میلیون تومن..ینی یه چیزی تقریبا بیشتر ازحقوق سی ماهم.واقعن چی فک کردم با این اعتمادبه نفس کاذب؟»
    بابا تو که به همه شیرینی میدی، منم الان به این مناسبت شیرینی میخوام. یه جوری فکر کن که یه جوری، شیرینی رو بهم برسونی.:-)

    پاسخ
  • 48. شهرام  |  اوت 1, 2011 در 10:01 ب.ظ.

    سلام.حاجی داماد نمیخواد؟

    پاسخ
  • 49. b3hr00z  |  اوت 3, 2011 در 11:06 ق.ظ.

    نمی خوای یه چیزی بنویسی اینجا؟ بابا اونایی که تو توئیتر نیستن هم دل دارن…والا….

    پاسخ
  • 50. voroojack  |  اوت 4, 2011 در 9:53 ب.ظ.

    اینی که می گی یه چیز طبیعیه ، اولین باری که به این قضیه فکر کردم وقتی بود که رفتم دیدن یکی از دوستام که تازه از زندان آزاد شده بود و اون به من یاداوری کرد که علیرغم تمام مشقاتی که کشیده دوست نداره اگه تقی به توقی خورد و نظام برگشت اولویت خاصی برایش در نظر بگیرن و . . . ولی بازم . . .

    پاسخ
  • 51. علی اکبر ترکمن نژاد  |  دسامبر 7, 2011 در 1:07 ب.ظ.

    خیلی قشنگه حظ میکنم ازبس روده میشم دوسه روزه پیدات کردم مشتری شدم

    پاسخ
  • 53. مردمرده  |  فوریه 23, 2012 در 5:07 ب.ظ.

    نتیجه گیری تجربی هوشمندانه ایست…

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


هیچی ...
همین !

توییت های من

  • از وقتی "تو" هستی هیچ جمعه ای دلگیر نیست 2 days ago
  • مجبور شدم به خاطر هدیه ازدواج بیمه،برم بانک رفاه حساب باز کنم رئیس شعبه ساعت 11:45اومده بیرون میگه دیگه وقت نمیکنیم ساعت کاریشون تا 1 ظهره 4 days ago
  • هر خبری که میشنوم اول میرم تو کانال وحیدآنلاین اگه ببینم اونجا نذاشته میگم یا وحید خوابه یا خبر دروغه 😁 5 days ago
  • بلیط کنسرت جنیفر لوپز در دستمونه و شبها خواب ندارم از شدت ذوق 5 days ago
  • درسهایی از حماقت twitter.com/Mahdiibakhtiar… 5 days ago
  • یاد بگیرید که بابت اشتباهاتتون باید عذرخواهی کنید twitter.com/Mahdiibakhtiar… 5 days ago
  • RT @m0hagh: خدایی این آقای دوربینی رو ببینید. آدم از این معصوم‌تر؟ آزارش به کی رسیده آخه؟ خیلی کیف کردی نابودش کردی مدرس اخلاق؟ #قرائتی htt… 5 days ago
  • امروز به معجزه ی توئیتر ایمان آوردم...یه توئیت کردم برای مترجم چینی...بیشتر از 10تا مترجم پیدا شد در عرض دوساعت...خیلی کارتون درسته خدایی 5 days ago
  • مترجم چینی پیدا شد بچه ها ... خیلی ممنونم از همکاریتون 🌸 6 days ago
  • هفده هزار تا فالوئر دارم که با هر احتمالی بخوای حساب کنی حداقل باید یه نفر پیدا بشه که چینی بلد باشه دیگه خدایی 😁 6 days ago
  • من یه پروژه با چین داشتم...یه نفر اونجا انگلیسی بلد بود که اونم استعفا داده...حالا گیر کردم بین یه مشت چینی که زبون همو نمیفهمیم 😭😭😭 6 days ago

RSS پیوندهای گوگل ریدری

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

افراد آنلاین

آمار وبلاگ

  • 542,979 بازدید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: