Archive for ژوئن, 2009

نامه ای به برادر بسیجی

 

برادرم این عکسها رو دیدی؟!  گفتم شاید یه بسیجی که باتوم و اسلحه دست میگیره هم اهل اینترنت باشه! واقعا میخوام بدونم تو که اسم بسیجی رو یدک میکشی باید اینجوری بشی؟ چجوری دلت اومد؟! واقعا این روزا میتونی بخوابی؟! بعضیا میگن شماها اینقدر سنگدل هستین که حتی کشتن مردم رو یه نوع عبادت و مقدس میدونید! نمیدونم اون بسیجی که وقتی باهاش صحبت میکردم زمین رو نگاه میکرد که مبادا چشمش به موهای من بیفته و گناه کنه همونه که باتوم میزنه تو کمر دختر مردم! یعنی اونی که به من میگفت «خواهر» همونیه که اسلحه دست میگیره و خواهر و برادراشو میکشه؟!

 من نمیدونم منظور گوینده ی اخبار از اغتشاشگر اون دوست توئه که با اسلحه چند نفر از مردم بی دفاع رو کشت یا اون کسی که یه سطل زباله آتیش زد! نمیدونم گوینده اخبار با گفتن اینکه چند نفر شورشی سازماندهی شده که قصد خلع سلاح پلیس رو داشتند و در تیراندازی متقابل هفت نفر کشته شدن میخواد کی رو گول بزنه! برادر من کدوم شورشی سازماندهی شده؟ کدوم خلع سلاح؟ تو خودت که خوب میدونی،یعنی چشمای ما نمیدید؟! راستی تو نمیدونی اونی که سرش رو از پنجره پایگاه بسیج آورده بود بیرون و بی هدف به مردم بی دفاع توی خیابون شلیک میکرد چی بود؟!

روزهای اول  که از دوستام شنیدم معترضین رو با باتوم میزنن باور نکردم و میگفتم حتما فقط اون نظامی هایی که میگن خارجی ان این کارا رو میکنن ! پیش خودم میگفتم این خارجیا که رحم و مروت ندارن انسانیت هم سرشون نمیشه ولی وقتی فیلمش رو دیدم که تو با همون پیرهن سفیدت هستی که شلیک میکنی و باتوم دست گرفتی اشک تو چشمام جمع شد!دیگه به سادگی و سر به زیر بودنت نمیخندم،تو گرگ شدی، «نه» گرگ هم به این راحتیا به همنوع خودش حمله نمیکنه!! من که هنوز کتک نخوردم ولی دردم گرفت از دل سنگ تو ودوستات که برای آدم های بی دفاع قدرت نمایی میکردین !

 

Advertisements

ژوئن 16, 2009 at 4:25 ب.ظ. 3 دیدگاه


هیچی ...
همین !

توییت های من

  • RT @gandomgoun: من نمی‌دونم چرا پلیس فتا فقط حواسش به رقصیدن دیگرانه، کلاهبردار رو هرگز پیگیری نمی‌کنه، وزیر جوان‌تون هم این وقتا خوابه! ۷۰… 2 days ago
  • اگر اجازه بدین چاییتون یه کم خنک تر بشه، دیگه نیازی به هووورررررت کشیدن ندارین با تشکر 1 week ago
  • این اکانتهای نا امن داره از اکانت خودی‌ها بیشتر میشه و این نگران کننده‌ست 1 week ago
  • دستور از بالا رسید که ماهی یک هفته باید برم کارخونه ترکیه مستقر شم اما نمیدونم چجوری مخالفت کنم که این موقعیت شغلی جدید رو از دست ندم 1 week ago
  • طرف به یه شرکت آلمانی ایمیل زده دو پاراگراف پاراگراف اول یه موضوعی رو از اون شرکت خواسته و پاراگراف دوم نوشته که نه… twitter.com/i/web/status/1… 1 week ago
  • همکارم معتقده که مام سرطانزاست و استفاده نمیکنه و کاملا هم در جریانه که به شدت بوی عرق میده اما اصلا براش مهم نیست… twitter.com/i/web/status/1… 1 week ago
  • یکی از اقوام همکارم دوشنبه فوت کرده و به پسرش نگفتن چون جمعه صبح کنکور داره و توقع رتبه دو رقمی ازش دارن همه دارن… twitter.com/i/web/status/1… 2 weeks ago

RSS پیوندهای گوگل ریدری

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

افراد آنلاین

آمار وبلاگ

  • 545,884 بازدید