Archive for نوامبر, 2008

به کجا میروم آخر …

 

 

رفته بودم بهشت زهرا یه پیرمردی رو آورده بودن که انگار کسی از مرگش ناراحت نبود.دلم سوخت.تسبیحی که باهاش ذکر میگفتم همراهم بود ، دادم به اون کسی که دفنش میکرد گفتم بنداز دور گردنش.نشستم براش یه کم قرآن بخونم که اون آقاهه فرغون فرغون خاک میاورد و میریخت روش.عصبانی شدم گفتم آقا چه عجله ای داری حالا؟!!میریزی حالا،بذار قرآنمو بخونم…

آقاهه گفت : پاشو خانوم دو ساعت دیگه هوا تاریک بشه حیوونا میان میکشنش بیرون میخورنش!!دختر خالم اینارو گفت و خندید…

تا اینجا رو که شنیدم پشتم لرزید.پیش خودم گفتم آدمیزاد چقدر بد بخته،نهایتش از ترس اینکه حیوونا نیان بخورنش باید بره زیر خروارها خاک؟!!پس این همه دروغ و دغل، دوز و کلک واسه چیه آخه؟!از اون موقع همش تو فکرم.چه ارزشی داره این دنیا که به خاطرش این همه خودمون رو به ذلت انداختیم؟!!

این شعر تو ذهنم داره دیوونم میکنه :

ز کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟!                            به کجا میروم آخر ننمایی وطنم …

Advertisements

نوامبر 14, 2008 at 11:23 ب.ظ. بیان دیدگاه

نوامبر 2, 2008 at 4:58 ب.ظ. ۱ دیدگاه


هیچی ...
همین !

توییت های من

  • به وقت سی و یک سالگی 💃 https://t.co/g8QfGyrIFH 2 days ago
  • صدف بیوتی یه ویدئو گذاشته و کپشنش رو نوشته آرایش مخصوص عزاداری و در واقع توی ویدئو میگه کلا صورتتون رو بشورین و بدو… twitter.com/i/web/status/1… 3 days ago
  • و باز هم ارز نیست هیچ صرافی ارز نمیده قیمت تو سامانه نیما هی داره میره بالا و به بازار آزاد داره نزدیک میشه ارز نمی… twitter.com/i/web/status/1… 3 days ago
  • فشار و استرس کارم زیاده رفتم ناخنامو کوتاه و قرمز کردم وسط کار هی نگاشون کنم هی حالم خوب شه https://t.co/hqLGHwLovk 3 days ago
  • بچه بودیم داداشم میگفت تو یه شب بارونی تو سطل ماست بودی تو جوب آب جلوی در خونه ما گرفتیمت :| twitter.com/ParmeSun/statu… 3 days ago
  • کسی میتونه برای پیدا کردن این داروها کمکی بکنه؟ برای کسی که سه هفته دیگه باید پیوند مغز استخوان بشه و باید این روزه… twitter.com/i/web/status/1… 4 days ago

RSS پیوندهای گوگل ریدری

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

افراد آنلاین

آمار وبلاگ

  • 544,720 بازدید