Archive for اکتبر, 2008

نیمه پر لیوان …

 

مثل همیشه دیرم شده بود.رفتم تو ایستگاه اتوبوس.هیچ اتوبوسی نمیومد.نشستم روی صندلی ایستگاه و منتظر شدم.همش به ساعتم نگاه میکردم و دلشوره داشتم که اگه دیر برسم چه جوری برم سر کلاس!!یه هو یه پسر توجهم رو جلب کرد.اومد کنارم نشست.معلول جسمی بود.به زور میتونست راه بره.بی اختیار بهش نگاه میکردم.برگشت و سعی داشت که بهم چیزی بگه. به سختی گفت : ا ا ا ا ا و…و…. ووو ن  کج…کجا ….فهمیدم که میخواد بپرسه اون اتوبوس کجا میره؟اتوبوس رو نگاه کردم و بهش گفتم آزادی میره.دوباره دیدم که داره همون سوال رو به سختی ازم می پرسه دوباره نگاه کردم و دیدم یه اتوبوس دیگه که با فاصله زیادی از ایستگاه ایستاده رو منظورشه.بهش با عجله گفتم میره مترو صادقیه و چون خودم منتظر اون اتوبوس بودم.کیفم رو بغل کردم و دویدم سمت اتوبوس و در حین دویدن تو دلم بدو بیراه میگفتم که چرا کسی نیست به این راننده ها یاد بده که تو ایستگاه باید نگه دارن!!

وقتی به اتوبوس رسیدم چون خیلی شلوغ بود با کلی درد سر سوار شدم و همینجوری که داشتم بین دو تا خانم چاق له میشدم و بازم تو دلم بد و بیراه میگفتم به مسوولین که چرا ۴ تا اتوبوس اضافه تر نمیذارن؟! دیدم که اتوبوس حرکت نمیکنه.متوجه شدم که راننده منتظر همون پسر معلوله که داشت لنگ لنگان به سمت اتوبوس می آمد.به سختی اومد بالا و یه نفر جاش رو داد بهش تا بشینه.

تمام مدتی که تو اتوبوس بودم به این فکر کردم که وقتی مجبورم که بدوم به سمت اتوبوس چرا به جای بد و بیراه گفتن هیچ وقت خدا رو شکر نکردم که میتونم بدوم؟؟!!یا وقتی تو اتوبوس شلوغ دارم بین این ۲ تا خانم چاق له میشم چرا تا حالا خدا رو شکر نکردم که میتونم رو پای خودم بایستم؟؟!!!

Advertisements

اکتبر 21, 2008 at 1:52 ب.ظ. 13 دیدگاه


هیچی ...
همین !

توییت های من

  • RT @gandomgoun: من نمی‌دونم چرا پلیس فتا فقط حواسش به رقصیدن دیگرانه، کلاهبردار رو هرگز پیگیری نمی‌کنه، وزیر جوان‌تون هم این وقتا خوابه! ۷۰… 2 days ago
  • اگر اجازه بدین چاییتون یه کم خنک تر بشه، دیگه نیازی به هووورررررت کشیدن ندارین با تشکر 1 week ago
  • این اکانتهای نا امن داره از اکانت خودی‌ها بیشتر میشه و این نگران کننده‌ست 1 week ago
  • دستور از بالا رسید که ماهی یک هفته باید برم کارخونه ترکیه مستقر شم اما نمیدونم چجوری مخالفت کنم که این موقعیت شغلی جدید رو از دست ندم 1 week ago
  • طرف به یه شرکت آلمانی ایمیل زده دو پاراگراف پاراگراف اول یه موضوعی رو از اون شرکت خواسته و پاراگراف دوم نوشته که نه… twitter.com/i/web/status/1… 1 week ago
  • همکارم معتقده که مام سرطانزاست و استفاده نمیکنه و کاملا هم در جریانه که به شدت بوی عرق میده اما اصلا براش مهم نیست… twitter.com/i/web/status/1… 1 week ago
  • یکی از اقوام همکارم دوشنبه فوت کرده و به پسرش نگفتن چون جمعه صبح کنکور داره و توقع رتبه دو رقمی ازش دارن همه دارن… twitter.com/i/web/status/1… 2 weeks ago

RSS پیوندهای گوگل ریدری

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

افراد آنلاین

آمار وبلاگ

  • 545,884 بازدید