چه کسی بود صدا زد ایران؟!
ژانویه 3, 2012 at 7:13 ب.ظ. 11 دیدگاه
.
میتراود غمباد
می خراشد اعصاب
نيست يك دم شكند پول به جیب كس و ليك
غم اين خفتهﻯ چند
طنز در چشم ترم مي شكند …
.
ورودی دستهبندی شده در: دستهبندی نشده. برچسبها: .
11 دیدگاه مال خود را بیافزایید
پاسخی بگذارید
این نوشته را دنبالک کنید. | از راه آراِساِس در دیدگاهها مشترک شوید
1.
پردیس | ژانویه 3, 2012 در 10:27 ب.ظ.
مثل همیشه عالی :* و صد البته دردناک
(
2.
دخترحاجی | ژانویه 17, 2012 در 5:49 ب.ظ.
مرسی پردیس جان
3.
داوود | ژانویه 5, 2012 در 12:01 ق.ظ.
نه خدایی دلت واسه نظرام تنگ نشد؟ اعتماد به نفسمو داری؟
نه آخه نمیدونم چرا. فاز خندم نمیاد . فاز تعریف و تیکه هم نمیاد، نباید از غمین شدن ِ توییتهاتم گذشت، ولی خواستم اطلاع بدم هنوز اساسی دنبال میکنم توییتهارو صرفن حسش نیست که بسطش بدم، شرحش بدم. منتظرم حسش بیاد و دوباره شروع کنم به شر و ور گوییهای بسیطم.
4.
دخترحاجی | ژانویه 17, 2012 در 5:55 ب.ظ.
چرا خدایی شده بود D:
5.
هیوا | ژانویه 6, 2012 در 7:38 ب.ظ.
جدیدنیا نه اعصاب داری نه حوصله ها!!! حواست باشه
6.
دخترحاجی | ژانویه 17, 2012 در 5:55 ب.ظ.
ئه فهمیدیاااااا
7.
ververehgis | ژانویه 7, 2012 در 9:12 ب.ظ.
براوو
8.
داوود | ژانویه 8, 2012 در 8:08 ب.ظ.
رفتم آب بخورم يه سوسك كوچولو ديدم، چون حال نداشتم بكشمش بهش شب بخير گفتم اومدم تو تخت
شما ته تهش شاکرد ِ ماله کشی. (اینا که آجر میذارن.، نو آجر پرت کنشونی.
)
)
)
)»
)
عینن پریشب واسه منم رخ داد. البته امروز دیدمش و این یه روز اضافه ی عمری که کرده بود رو از حلقومش بیرون کشیدم.
«از باشگاه برگشته ای هستم له … تمام بدنم درد میکنه .. حتی قرنیه چشمم »
میدونم چی میگی، فرداش که نمیتونی تنت رو تکون بدی و ناتوانیش هم رو اعصابه، ای بابا تایپ حتی، با روح و روانت بازی میکنه.
«الان حس كارگرهاي سر چهارراه رو دارم كه دسته جمعي ميبرنشون عملگي… من گچ كارم، اينم برقكاره» جا داره بگم خیلی خودتو تحویل گرفتیا.
«یکی از همکارام آبله مرغون گرفته … دقیقا در یک متری منه، و من تا به حال آبله مرغون نگرفتم … دخترحاجی هستم یک دون دون بعد از این»
ولی از الان بگم برو یه تعداد شلوار کردی تهیه کن، وقتی تو بزرگسالی میگیری، فاجعست دردش، من یه دردکششیده ی شلوار کردی پوشیدم ،میدونم که میگم.
«ملت بیمارن به پیغمبر .. بابا تو خوبی، تو ماهی، تو خانومی، تو جلو بشین، تو اول صف ، تو نامبر وان .. روانی»
«آقای ماشین پارک شده و دزدگیر جیغو … دزد که نبردش ولی خواب ما رو بردش…نخوابیدم لکنت گرفتم .. جمله رو
بهترین جمله. چشه؟ چرا عیب میذاری رو خودت؟ آخه کم عیب داری اینم میذاری روش؟ نه خدایی؟
یه مدت نبودم یه دفعه قبل از امتحان کامپیوتر حسش اومد. الان من فردا صبح امتحان دارم نشستم تایپ میکنم. یکم برو به خودت افتخار کن، از نمره بیشتر می ارزیدی.
پ.ن:
البته خودم افت فاحش رو تو کلامم حس میکنم، ولی به روم نیار.
9.
دخترحاجی | ژانویه 17, 2012 در 5:57 ب.ظ.
جدی جدی دلم واسه این کامنتها تنگ شده بود .. خیلی … مرسی یه دنیااااااااااااااا
10.
ذغال سنگ | ژانویه 10, 2012 در 7:39 ق.ظ.
آمدم باز آمدم من شاد و خندان آمدم.
سلام از اونجایی که من سرباز خوبی بودم اضافه که خدمت نکردم هیچی یک روز هم کمتر خدمت کردم. 90/6/31 سربازیم دور کلام قرمزی تموم رفت که ای کاش نمیرفت! یادت میاد بارن دنبال پرین چجوری میدوید من همونطور دنبال کار میگردم به قرعان. اصن یه وضیه اشتغال.
میگما اگه اون بنده خدا(همون هندیکم) بزنه 13 یا 16 خرداد بمیره چه حالی میده. ینی فکرشو بکن.
آقا ما رفتیم فعلن خدافظ
11.
دخترحاجی | ژانویه 17, 2012 در 5:58 ب.ظ.
ئه یک عدد کچل
))